سرودی از عشق

 بگذار،که برشاخه‌ی این صبح دلاویز

 بنشینم واز عشق سرودی بسرایم

 آنگاه ، به صد شوق، چو مُرغان سبکبال

 پرگیرم ازین بام وبسوی تو بیایم

 خورشید ازآن دور، ازآن قله‌ی پُربرف

 آغوش کُند باز، همه مهر، همه ناز

 سیمرغ طلایی پروبالی است که چون من

 از لانه برون آمده،دارد سر پرواز

 پرواز به آنجاکه نشاط است و امیدست

 پرواز به آنجاکه سرود است و سُرورست

 آنجاکه ،سراپای تو، در روشنی صبح

 رویای شرابی است که درجام بلور است

 آنجاکه سحر، گونه گلگون تو درخواب

 ازبوسه خورشید، چو برگ گل ناز است

 آنجاکه من از روزن هر اختر شبگرد

 چشمم به تماشا وتمنای تو بازاست!

 من نیز چو خورشید،دلم زنده به عشق است

 راه دل خودرا، نتوانم که نپویم

 هرصبح،در آیینه‌ی جادویی خورشید

 چون می‌نگرم، اوهمه من، من همه اویم!

 ما،آتش افتاده به نیزار ملالیمژ

 ما عاشق نوریم وسروریم و صفاییم

 بگذارکه- سرمست وغزل خوان- من وخورشید

 بالی بگشاییم و بسوی تو بیاییم

 باتبریک سال ٨٩ سالی سرشار از موفقیت و شادکامی برای شما آرزومندم

 باتکیه برحضرت حق با صبر و استقامت به خواسته‌هایمان خواهیم رسید...

/ 3 نظر / 32 بازدید
سکوت

چقدر لطیف و عاشقانه[گل]