نویسنده :
محمد - ساعت ٧:٤۳ ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
بذار اسمم روی اسم تو بمونه...
نذار این جدایی دستمو بخونه ...
نذار این روزای خوبمون تموم شه...
نمی خوام که زندگیم بی تو حروم شه...
دل من هیچ کس و غیرتو نمی خواد
با دل هیچکی بجز تو راه نمیاد
آخه تو عشقمی جز تو کی رو دارم ؟؟
که شبا سر روی شونه هاش بذارم...
بی تو تموم دنیام ؛ بی تو حروم دنیام
این دل بی تو می میره...
دنیام بی تو هیچه ؛ عطر تو می پیچه
این دل بی تو می میره ...
فکر میکردم که برات زیادی ام ، خسته شدی...
عزیزم نفهمیدم شاید تو وابسته شدی...
کاش بدونی که نگاتو به یه دنیا نمی دم
عشق من بودی و من بودنتو نفهمیدم...
بی تو تموم دنیام ؛ بی تو حروم دنیام
این دل بی تو می میره...
دنیام بی تو هیچه ؛ عطر تو می پیچه
این دل بی تو می میره ...
نویسنده :
محمد - ساعت ٩:۱٥ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
عشق یعنی یک سلام و یک درود
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی بیستون کندن بدست
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی سوز نی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحطه های ناب ناب
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی درفراقش سوختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
نویسنده :
محمد - ساعت ۱:٠٠ ق.ظ روز سهشنبه ٥ مهر ۱۳٩٠
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنارتو درگیر آرامشم
همین ازتمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
از این عادت باتو بودن هنوز
ببین لحظه لحظهم کنارت خوشه
همین عادت باتو بودن یه روز
اگه بیتو باشم منو میکشه
یه وقتایی اونقدر حالم بده
که میپرسم از هرکسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو...
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
نویسنده :
محمد - ساعت ٢:۱٢ ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠
منو راهی کن بسوی روشنی
بذار باتو زیرو رو شه زندگی
توی چشم من نگاه کن و ببین
تویی بهترین دلیل عاشقی
تو نفس میکشی تو ثانیه ها
شب من همرنگ رویای توئه
روز من با اسم تو شروع میشه
انگاری دنیا تو دستای توئه
باتو خوشبختی دیگه یه قصه نیست
یه حقیقته مثل یه معجزست
انگاری باید میومدی که من
باتو پرواز کنم از این قفس
واسه رد شدن از این تنهاییها
یاد تو همیشه همراه منه
این روزا پرمیشه از تکرار تو
وقتی نبض عشق تو رگهام میزنه
باتو آرامش رو احساس میکنم
تازه میشه هرنفس دنیای من
بهترین لحظهی دنیاست وقتی که
عطر تو میپیچه تو رویای من
باتو خوشبختی دیگه یه قصه نیست
یه حقیقته مثل یه معجزست
انگاری باید میومدی که من
باتو پرواز کنم از این قفس
http://www.3ke.co/dnl/music/mohamad.esfahani/bivajeh/Mojezeh.zip
نویسنده :
محمد - ساعت ۱:٢۸ ق.ظ روز جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠
قبل از هرچیز برایت آرزو
میکنم که عاشق شوی،
و اگرهستی،کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،
و پس ازتنهاییت، نفرت ازکسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید...
اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
ازجمله دوستان بد و ناپایدار...
برخی نادوست و برخی دوستدار...
که دست کم یکی درمیانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی...
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد...
تاکه زیاده به خود غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیرضروری...
تا درلحظات سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تورا سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبورباشی،
نه با کسانیکه اشتباهات کوچک میکنند...
چون این کار سادهای است ،
بلکه با کسانیکه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند...
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی...
و اگر رسیدهای ، به جوان نمایی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم ناامیدی نشوی...
چراکه هرسنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرندهای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سرمیدهد...
چراکه به اینطریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانهای هم برخاک بفشانی...
هرچند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا درعمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
این مال من است،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و درپایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی....
و اگر زنی ، شوهرخوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
بازهم ازعشق حرف برانید تا ازنو بیآغازید ...
اگرهمه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...
ویکتور هوگو
← صفحه بعد