سالهاي سبز عاشقي

تویی که نمی شناسمت ...
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱
 

فرصت تمام گشت و تو آخر نیامدی

برلب رسید جان و به بالین نیامدی...

 

آخر تمام شد همه ی فرصتم

تک تک لحظه هایی که در انتظار تو شعله کشیدم ، سوختم و خاکستر شدم

دیگر امیدی به آمدنت ندارم

گیرم که آمدی؛ گیرم که همکلام شدی ؛ گیرم که هم قدم و همراه شدی

میتوانی برای همیشه همراهم باشی؟ میتوانی دیگر برای هیچوقت تنهایم نگذاری؟

نمیتوانی .... نه اینکه نخواهی ....

نمیتوانی...

اگر باهم بودیم و باهم عاشق تر شدیم و اوج گرفتیم ؛ ذره ذره به هم دل بستیم و دلبستگی آموختیم

و درفردایی دور یا نزدیک ، فرجام سرانجام همه ما – مرگ - یکی ازما را از دیگری جداکرد

دیگر چگونه نبودنت را تاب بیاورم؟

چگونه دوری از تورا با همه خاطرات باهم بودن تاب بیاورم؟

همیشه نمی شود بی خیالی بود وگفت: تنها آمده ام ؛ تنها میروم ... 
گاهی !کم می آوری ؛ دل وامانده ات، یک نفر را میخواهد! 
که عاشقانه دوستش بداری کسی که تا هستی و تا هست دوستش بداری...

دیریست که در انتظارت همه جارا به جستجو آمده ام. یا تو یافتنی نیستی یا من یافتن نمیدانم

اگر آمدی و دلی نبود برای عاشقی ، گلایه مکن

تمام سالهای نبودنت در انتظار آمدنت ذره ذره درخود شکستم و نیافتمت ...

اینک این منم که تورا هرروز و هرشب فریاد میزنم که دیگر جانی دراین جسم خسته نمانده

اگر اکنون نیایی و در نیابی ام ؛ دیگر برای هیچوقت نیا... نه اینکه من در انتظارت نباشم ؛ نه ...

اگر دیربیایی امید آمدنت درمن می میرد و دیگر فرصتی ندارم تا برخیرم و امیدوارانه دوستت داشته باشم...

چو بیایی کشدم وصل

چو نیایی کشدم هجر

باید از عشق تو مردن

چه بیایی ؛ چه نیایی

من ازشروع دوباره میترسم ... من از هرآنچه که تورا از من دورتر سازد می هراسم

دیگر توانی برای انتظار نمانده است ... این آخرین قطرات امید در رگهای خسته از نداشتن توست...

گر نیایی تا قیامت انتظارت میکشم

منت عشق ازنگاه پرشرابت میکشم

ناز چندین ساله ی چشم خمارت میکشم

تا نفس باقیست اینجا انتظارت میکشم

 


 
 
بی تو ....
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
 

بذار اسمم روی اسم تو بمونه...

نذار این جدایی دستمو بخونه ...

نذار این روزای خوبمون تموم شه...

نمی خوام که زندگیم بی تو حروم شه...

دل من هیچ کس و غیرتو نمی خواد

با دل هیچکی بجز تو راه نمیاد

آخه تو عشقمی جز تو کی رو دارم ؟؟

که شبا سر روی شونه هاش بذارم...

بی تو تموم دنیام ؛ بی تو حروم دنیام

این دل بی تو می میره...

 دنیام بی تو هیچه ؛ عطر تو می پیچه

این دل بی تو می میره ...

 فکر میکردم که برات زیادی ام ، خسته شدی...

عزیزم نفهمیدم شاید تو وابسته شدی...

کاش بدونی که نگاتو به یه دنیا نمی دم

عشق من بودی و من بودنتو نفهمیدم...

بی تو تموم دنیام ؛ بی تو حروم دنیام

این دل بی تو می میره...

 دنیام بی تو هیچه ؛ عطر تو می پیچه

این دل بی تو می میره ...


 
 
عشق یعنی ....
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
 

عشق یعنی یک سلام و یک درود
عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی بیستون کندن بدست

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی 

عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی شاعری دلسوخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی سوز نی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحطه های ناب ناب

عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی درفراقش سوختن

عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن


 
 
عادت با تو بودن
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠
 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

کنارتو درگیر آرامشم

همین ازتمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه

تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی

کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمی‌رسه

همین که فکرمی برای من بسه

از این عادت باتو بودن هنوز

ببین لحظه لحظه‌م کنارت خوشه

همین عادت باتو بودن یه روز

اگه بی‌تو باشم منو میکشه

یه وقتایی اونقدر حالم بده

که می‌پرسم از هرکسی حالتو

یه روزایی حس میکنم پشت من

همه شهر میگرده دنبال تو...

منو از این عذاب رها نمیکنی

کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمی‌رسه

همین که فکرمی برای من بسه


 
 
معجزه
نویسنده : محمد - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠
 

منو راهی کن بسوی روشنی

بذار باتو زیرو رو شه زندگی

توی چشم من نگاه کن و ببین

تویی بهترین دلیل عاشقی

تو نفس میکشی تو ثانیه ها

شب من همرنگ رویای توئه

روز من با اسم تو شروع میشه

انگاری دنیا تو دستای توئه

باتو خوشبختی دیگه یه قصه نیست

یه حقیقته مثل یه معجزست

انگاری باید میومدی که من

باتو پرواز کنم از این قفس

واسه رد شدن از این تنهایی‌ها

یاد تو همیشه همراه منه

این روزا پرمیشه از تکرار تو

وقتی نبض عشق تو رگهام میزنه

باتو آرامش رو احساس میکنم

تازه میشه هرنفس دنیای من

بهترین لحظه‌ی دنیاست وقتی که

عطر تو می‌پیچه تو رویای من

باتو خوشبختی دیگه یه قصه نیست

یه حقیقته مثل یه معجزست

انگاری باید میومدی که من

باتو پرواز کنم از این قفس

http://www.3ke.co/dnl/music/mohamad.esfahani/bivajeh/Mojezeh.zip                    


 
 
← صفحه بعد